برگردان: حمیدحسینی
منبع: الجزیره
کای آیده؛ نماینده پیشین سازمان ملل در افغانستان در مطلبی در ویب سایت
الجزیره، انگاره ها و برداشت های خود را از دو سال ماموریتش در افغانستان منعکس
کرده است. به نوشته ی آقای آیده، دو سال پیش فوری ترین هدف ماموریت وی در
افغانستان، نظم دادن به تعهد بی سر و سامان بین المللی در این کشور بود. به گفته ی
آیده، وی امید داشت تا تغییری به وجود آورد و راهبردی را شکل دهد که سرانجام عمل
کند اما اکنون خسته و تلخ کام است؛ خسته از دو سال بدتر شدن پی هم وضع امنیتی،
مخالفت های سیاسی و رقابت های شخصی و همین طور توجه رسانه ها به تعقیب این همه و تلخ
کام به خاطر این احساس قوی که آن چه را که می خواسته، نتوانسته است به دست آورد.
وی روابط دوساله ی خود را با کرزی، نزدیک و دوستانه توصیف می کند اما می نویسد،
کرزی از من ناامید شده بود چرا که به نظر وی نتوانسته بودم به حد کافی، بر ضد
ایالات متحده و دیگر خارجی هایی که در انتخابات افغانستان آن چنان بی پروا مداخله
کردند بیایستم. و من از وی ناامید بودم چرا که وی بیشتر متکی به جنگ سالاران و قدرتمدارانی
شده بود که افغانستان را در گذشته ویران کرده بودند و نباید اجازه داده می شدند تا
آینده آن را هم آلوده کنند.
اما مهم ترین دلیل تلخ کامی ام، عدم موافقت روزافزون من با سیاست واشنگتن در قبال افغانستان بود که در آن روز به روز راهبرد نظامی، زور و تهاجم غلبه می یافت. ضرورت های سیاسی و فوریت های ملکی همچون ضمیمه هایی برای وظایف نظامی بودند. سازمان ملل یا حتا شرکای نزدیک امریکا در ناتو حقیقتا هرگز در مسایل مرتبط با راهبردهای مهم از سوی واشنگتن دخیل ساخته نمی شدند. از آن مهم تر، مقام های افغان در تهیه راهبرد با هدف حل بحران در کشور خودشان نقش تماشاچی را داشتند.
به نوشته آقای آیده، همان طور که یکی از وزیران کرزی در پیامی به وی متذکر شده است، حضور امریکا در افغانستان در واقع یک استعمار جدید است؛ چیزی که به باور وی محکوم به شکست است.
آیده می نویسد وقتی هواپیمای من بر فراز کابل چرخید تا بالای کوهها اوج بگیرد، من آن پایین را برای آخرین بار نگریستم. کابل به شهری تحکیم شده می مانست، با دیوارهای کانکریتی، خلطه های شنی، سیم های خاردار، راه بندان ها، پوسته های امنیتی، سگ های بم یاب، و دست اندازها. این شهر بسیار متفاوت تر از آن شهری بود که من آزادانه در طی اولین دیدارم در سال 2003 از آن بازدید کرده بودم. به نوشته آیده، به دلیل بدتر شدن اوضاع، توانایی سازمان ملل و دیگر سازمان های ملکی برای عملیات در افغانستان بسیار محدود شده بود. وی می گوید من بسیار مجذوب زیبایی افغانستان و مردم آن شده بودم و آن ها را بسیار یاد خواهم کرد. وی می گوید در طی سفرهایی که به گوشه و کنار افغانستان داشته است از دریچه هواپیما پایین را نظاره می کرده است تا دریابد آیا برفی کافی باریده است؟ آیا غلات برای این فصل سال کافی هستند؟ آیا قحطی غذایی بیشتری رخ خواهد داد؟ آیا سیلاب ها به راه خواهد افتاد؟ آیا ما خواهیم توانست به مناطق آسیب پذیر کمک رسانی کنیم؟
به نوشته آیده، وی در نشست های زیادی که با مقام های خارجی داشته است به واقعیت های اساسی برای طرح چالش هایی که خارجی ها با آن ها در افغانستان رویارو هستند اشاره کرده است: افغانستان کشوری با نهادهایی ضعیف یا گاهی فاقد نهاد است. زیربناهای این کشور آن چنان ناچیزند که 3000 الاغ برای حمل مواد انتخاباتی به مناطق دوردست در انتخابات گذشته کرایه گرفته شدند. نرخ بی سوادی هنوز نزدیک هفتاد درصد است. افغانستان فاقد طبقه متوسطی است که برای توسعه پایدار نیاز است. بخش مهمی از کشور را بحران نظامی فرا گرفته و همه ی این ها، پیشرفت سریع را ناممکن ساخته است.
آقای آیده که دو سال ماموریت خود را به حیث نماینده سازمان ملل در افغانستان، سال های دشوار پس از سقوط طالبان می خواند، می گوید من از زمان ترک ماموریت خود گفته ام که اگر روندهای منفی موجود برعکس نشوند، آن ها غیرقابل مدیریت بوده و امکان هم دارد که هرگز مدیریت نشوند. امروزه هم به نظر می رسد که روندهای منفی ادامه دارند.
به نوشته این نماینده ی پیشین سازمان ملل، تنش ها میان کرزی و شرکای اصلی اش در جامعه جهانی افزایش یافته است. بحران میان دولت و شورای ملی به بن بست سیاسی انجامیده و تمام نظام سیاسی کشور را تهدید می کند. فاصله میان گروه های قومی در کشور تشدید شده است. و کوشش ها برای آوردن طالبان به گفتگوهای سیاسی نتایج ملموسی نداشته است، اما با کشته شدن برهان الدین ربانی؛ رییس شورای صلح ضربه محکمی هم خورده است.
با این همه آقای آیده، هنوز اظهار امیدواری کرده که معکوس سازی این روندها شاید امکان پذیر باشد و راهی برای حل این بحران یافت شود. اما به نظر وی این راه حل، نیازمند تغییرات مهم در شیوه ای است که غرب نسبت به افغانستان در پیش گرفته است. وی می نویسد، ما باید دریابیم که حتا بعد از ده سال، ضرب الاجل های کوتاه مدت ما را به راه حل نزدیک نکرده بلکه دورتر هم کرده است. ما باید ابتکارات سیاسی را بر تهاجم نظامی مقدم سازیم. آقای آیده، سیاست گفتگو و مصالحه را با شورشیان بهترین شیوه می داند و می نویسد ده سال بعد از بن، هنوز به یک سیاست وحدت ملی و همکاری قوی کشورهای همسایه نیاز است در غیرآن، بدترین حالت، وقوع یک جنگ داخلی دیگر در این کشور خواهد بود.

